تبليغاتX
قاصدک

قاصدک

سلام گل من .خوبي ؟ مرسي از اينكه پيشم اومدي .يادت نره واسم يادگاري بنويسي.

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت12:35توسط دختر آریایی |

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت20:39توسط دختر آریایی | |


+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت15:33توسط دختر آریایی | |


اكبر چاليك

***تيشه ي فرهاد***

آتش نگاهت/موتور قلبم را روشن كرد
كارت اعتباري سكوتت/حساب جاريم را مسدود كرد
سپرده ي كو تاه مد تت/بانك دلم را سرقت كرد
هنگام فرارت از عشق/ پليس مرا دستگير كرد
آرزوي وصالت/ دست و پاي مرا زنجير كرد
عاقبت تيشه ي فرهاد/ بيستون را تسخير كرد
در انتهاي شب ناله ام/ عشق را تفسير كرد
راستش را بخواهي/ هرچه بود تقدير كرد

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت16:16توسط دختر آریایی | |

اشعار سهراب

روشنی م ابری نیست
بادی نیست
می نشینم لب حوض
گردش ماهی ها روشنی من گل آب
پکی خوشه زیست
مادرم ریحان می چیند
نان و ریحان و پنیر
آسمانی بی اب
ر اطلسی هایی تر
رستگاری نزدیک
لای گلهای حیاط نور در کاسه مس چه نوازش ها می ریزد
نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد
پشت لبخندی پنهان هر چی
ز روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره من پیداست
چیزهایی هست که نمی دانم
می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد
می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم
راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت پرم از راه از پل از رود از موج
پرم از سایه برگی در آب
چه درونم تنهاستن گل آب

+نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت7:16توسط دختر آریایی | |

در نگاهت، آینه تسفیر شد***قلب این آواره هم تسخیر شد

 

اشکهای نیمه شب شدیاورم***خواب این دیوانه هم تعبیر شد

در فراقت ناله ها سر داده ام***تابه نامت این دلم زنجیر شد

بی تو من تنهای بی اندیشه ام***نقش رویت بر دلم تصویر شد

ای گواه بهترین احساسها***در نگاهت،عشق من تفسیر شد

اکبرچالیک

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت17:22توسط دختر آریایی | |

عمري كه عجل در پي آن مي تازد هر كس غم دنيا بخورد مي بازد




نظر به كار مفيدم نمي نمايد كس هزار ديده نگهبان اشتباه من است

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت12:28توسط دختر آریایی | |

دستور زبان عشق


دست عشق از دامن دل دور باد
مي توان آيا به دل دستور داد

مي توان آيا به دريا حكم كرد
كه دلت را يادي از ساحل مباد

موج را مي توان فرمود ايست
باد را فرمود بايد ايستاد

انكه دستور زبان عشق را
بي گزاره در نهاد ما نهاد

خوب مي دانست تيغ تيز را
در كف مستي نمي بايست داد

+نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت13:53توسط دختر آریایی | |

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلكه نداشتن كسي است كه الفباي عشق را برايت تكرار كند

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت15:48توسط دختر آریایی | |

به دنبال كسي باش كه

who calls you back when you hang up on him
كسي كه دوباره با تو تماس بگيرد حتي وقتي تلفن هايش را قطع مي كني


who holds your hand in front of his friends
كسي مه دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت15:50توسط دختر آریایی | |

روی دروازه قلبم نوشتم ورود ممنوع
دل پریشان آمد گفتم بخوان خواند و بازگشت
امید مضطرب آمد گفتم بخوان خواند و بازگشت
آرزو با دلهره آمد گفتم بخوانش خواند و بازگشت
عشق خنده کنان امد گفتم بخوانش
گفت من سواد ندارم

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت18:48توسط دختر آریایی | |

چرا دفترت را بسته ای آن را بگشا و بنویس
برای من بنویس برای منی که هنوز هم به امید توام
و هر روز برایت می نویسم .
می نویسم از من از تو از محبتمان
ای عشق تو هم بنویس برای آن کسی که دوسش داری و هرروز به امیدش پلک هایت را می گشایی

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت18:31توسط دختر آریایی | |